ابو القاسم راز شيرازى

390

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

باب ، اين قطعه را چه خوش فرموده : « ناصرِخسرو به راهى مىگذشت * مست و لا يعقل ، نه چون مىخوارگان ديد قبرستان و مَبرَزْ روبرو * بانگ برزد ، گفت كاى نَظّارگان ! نعمتِ دنيا و نعمت‌خواره بين ! * اينْت نعمت ، اينْت نعمت‌خوارگان » « 51 » و اينكه مذكور گرديد ، فضاحت و شناعت ظاهر دنياست كه شايد محبّين آن ، به تدبّر در مآل و مآب آن ، عبرت گيرند و اجتناب نمايند از آن دو . فضاحت و شناعت باطن دنيا در نزد ارباب بصيرت ، آن است كه صورت وجوه و ماليّهء دنيويّه - خواه حلال از آن يا حرام - در نظر بصيرت ارباب قلوب ، صورت فضلات قذرهء كثيفهء خبيثه است كه به كشف قلبى ايشان ظاهر مىشود ؛ و كشف اين مطلب نيز از براى مطلق رجال و نساء و خرد و بزرگ و عاقل و مجنون ، در خواب ، ظاهر مىگردد كه اگر فضلات در رؤيا بينند ، يقين قطعى دارند بر تحصيل دنيا ؛ و كشف اين مطلب در رؤيا ، برهان قاطع و حجّت بالغه‌اى است از حقّ تعالى بر تمام طبقات مردم در خباثت و قذارت دنيا و معرفت حقيقت آن ، قطع نظر از وحى انبياء و مرسلين و ذمّ اوصياء صدّيقين و كشف عرفاء مكاشفين در حقيقت دنيا . و چنين خبيثى كه ظاهر و باطن آن به اتّفاق اهل ظاهر و باطن ، قذارت و كثافت و خباثت است ، چگونه طاهر مقدّس قدّوس بالذّات كه حقّ تعالى - جلّ قدسه - است ، عدوّ و مبغض و لاعن « 52 » آن نباشد ؟ « فاين اذيال جلال القدّوس الطّاهر من الدّنيا ؟ ! » « 53 » ، « اين التّراب و ربّ الارباب ؟ ! » « 54 » . و مثال دنيا از براى

--> ( 51 ) - ابيات فوق ، در منهج اوّل ، صفحهء 269 به مناسبت ، ذكر شده است : « ديوان ناصرخسرو » : 507 ( 52 ) - لعن‌كننده ( 53 ) - دامن قدس و جلال حق كجا و دنيا ( ى پليد ) كجا ؟ ( 54 ) - به منهج اوّل ، صفحهء 177 سطر 16 رجوع شود .